معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

510

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

مقهور . و در محاذى آن حضرت اللّه تعالى را به صفت قهّارى ياد كرد تا تفوّق قهّار بر مقهور ظاهر گشته ، خيريت عبادتش با بلغ وجهى ثابت كرد . اگر كسى سؤال كند كه اطلاق لفظ خيريّت دلالت بر آن مىكند كه عبادت اصنام نيكو است فامّا عبادت اللّه تعالى از آن بهتر است و اين مستقيم نيست . جواب آنست كه اطلاق اسم ارباب بر اصنام و ذكر خيريّت به نسبت به عبادت ، مبتنى بر اعتقاد عابدان آنهاست يعنى بر تقدير تسليم كه ايشان ارباب باشند و در عبادت ايشان نوعى از خيريّت باشد ، عبادت مقهوران عاجز بهتر يا عبادت واحد على الاطلاق قهّار بالاستحقاق ( جلّ جلاله و عمّ نواله و لا إله سواه ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ ) . حضرت صديق به آن ساكنان زندان كه ساقى و خوان سالار بودند و با هر كه بر دين و ملّت ايشان بود از اهل مصر خطاب مىفرمايد كه نمىپرستيد شما مگر چيزهائى كه بىحجّت و برهان نام معبودى بر ايشان اطلاق كرده‌ايد و ايشان را فى الحقيقة استحقاق الوهيّت نيست ، نه به دلالت عقل و نه به اشارت نقل پس گوئيا اسمى است بىمسمّى كه به عبادت آن مشعوف گشته‌ايد « إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ » يعنى قضا و تقدير و امر و نهى در خلق نافذ نيست مگر اللّه تعالى را كه خالق على الاطلاق اوست ، و حاكم بالاستحقاق او ، سبحانه و تعالى ، زيرا كه واجب الوجود لذاته او است ، و موجد كل موجودات و مالك همه او ، جلّ جلاله و عمّ نواله امر على لسان انبيائه « أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ » مخصوص گردانيد پرستش را به حضرت او جلّ و علا و ديگرى را در عبادت با وى شريك مياريد « ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ » . اين دين حقّ است و ملت مستقيم اين است كه حضرت خداوند را پرستيد سبحانه تعالى و بس و ليكن بيشتر مردمان به اين علم فايز نگشته‌اند و رتبهء جهالت و طريق ضلالت پيش گرفته‌اند ، و چون صديق اظهار نبوّت خود كرد و اثبات توحيد و وحدانيّت حقّ تعالى فرمود ، ايشان را بدين قويم و طريق مستقيم دلالت نمود .